تبليغاتX
زیتون bahar2751s651.persiangig.ir" />

زیتون

انسان اول غرق طبیعت است و حلال و حرام سرش نمی شود و هر چه میرسد، می خورد. بعد می فهمد که حلال و حرامی هست و در پی رزق حلال می افتد. بعد می فهمد اگر از دنیا به قدر رفع ضرورت استفاده کند، مثل اکل میته که برای فردی که از گرسنگی در معرض مرگ است جایز می باشد، برای او هم جایز خواهد بود. بعد می بیند که خدا چنان بر خلقش مسلط است که روزی حرام به آنها نمی دهد. لذا هر چه خدا برای او پیش آورد را رزق حلال می داند و بی دغدغه می خورد و استفاده می کند.

+نوشته شده در 91/02/27ساعت توسط علی | |



 

 وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
بزم تو مرا می طلبد ، آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفس بال و پر خویش اسیرست
بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی
با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
عمری ست که ما منتظر باد صباییم
تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی
ای وای بر آن گوش که بس نغمه ی این نای
بشنید و نشد آگه از اندیشه ی نایی
افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع
در آینه ات دید و ندانست کجایی
آواز بلندی تو و کس نشنودت باز
بیرونی ازین پرده ی تنگ شنوایی
در آینه بندان پریخانه ی چشمم
بنشین که به مهمانی دیدار خود آیی
بینی که دری از تو به روی توگشایند
هر در که براین خانه ی آیینه گشایی
چون سایه مرا تنگ در آغوش گرفته ست
خوش باد مرا صحبت این یار سرایی

-ه.الف.سایه-

.

+نوشته شده در 91/02/19ساعت توسط علی | |