قصه را كه ميداني! قصه مرغان و كوه قاف را، قصه رفتن و آن هفت وادي صعب را، قصه سيمرغ و آينه را؟ قصه نيست؛ حكايت تقدير است كه بر پيشانيام نوشتهاند.هزار سال است كه تقدير را تأخير ميكنم . اما چه كنم با هدهد، هدهدي كه از عهد سليمان تا امروز هر بامداد صدايم ميزند؛ و من همان گنجشك كوچك عذرخواهم كه هر روز بهانهاي ميآورد، بهانههاي كوچك بيمقدار.